
در دههای که سرمایهگذاران عمدتاً به سمت فناوری، هوش مصنوعی و سهام غولهای تکنولوژی حرکت کردهاند، یک واقعیت کمتر مورد توجه قرار گرفته است: داراییهای فیزیکی مانند انرژی، فلزات و کالاهای اساسی عملکرد بهتری از بسیاری از بخشهای محبوب بازار داشتهاند.
از اکتبر ۲۰۲۰ تاکنون، شاخصهای گسترده کالاها حدود ۲۰۰ درصد رشد کردهاند؛ در حالی که شاخص نزدک حدود ۱۴۵ درصد و S&P 500 حدود ۱۱۷ درصد افزایش یافتهاند. طلا نیز در همین دوره حدود ۱۴۰ درصد رشد کرده است.
با وجود این عملکرد، سرمایهگذاران همچنان بخش کوچکی از پرتفوی خود را به کالاها اختصاص دادهاند؛ وضعیتی که تحلیلگران آن را «پارادوکس سرمایه فیزیکی» مینامند: بازدهی بالا، اما سرمایهگذاری پایین.
- شاخصهای کالایی از اکتبر ۲۰۲۰ تاکنون حدود ۲۰۰ درصد رشد کردهاند.
- نزدک در همین دوره حدود ۱۴۵ درصد و S&P 500 حدود ۱۱۷ درصد افزایش داشتهاند.
- انرژی و مواد پایه کمتر از ۶ درصد وزن S&P 500 را تشکیل میدهند؛ کمتر از یکسوم میانگین تاریخی.
- شرکتهای بزرگ فناوری برای توسعه هوش مصنوعی نزدیک به ۸۰۰ میلیارد دلار هزینه خواهند کرد؛ اما بخش مهمی از نیازهای فیزیکی این رشد را تأمینکنندگان مواد اولیه تشکیل میدهند.
- شرکتهای بزرگ نفتی بازده جریان نقد آزاد بسیار بالاتری نسبت به غولهای فناوری دارند، اما همچنان با تخفیف معامله میشوند.
درخشش کالاها در سایه سلطه فناوری
در سال ۲۰۲۶ نیز روند برتری کالاها ادامه یافته است. شاخصهای کالایی تاکنون حدود ۳۷ درصد رشد کردهاند و بخش انرژی، بهویژه نفت، عملکردی بسیار قدرتمند با افزایش حدود ۸۱ درصدی داشته است.
رشد قیمتها تنها به یک بازار محدود نبوده است. در سالهای اخیر، موج افزایش قیمت میان کالاهای مختلف جابهجا شده است:
- طلا
- مس
- نقره
- قهوه
- کاکائو
- نفت
- سوخت دیزل
اما روند کلی یکسان بوده است: افزایش ارزش داراییهای واقعی در برابر داراییهای دیجیتال و سهام فناوری.
با این حال، ساختار سرمایهگذاری والاستریت همچنان این تغییر را منعکس نکرده است.
هوش مصنوعی؛ بزرگترین شوک تقاضای منابع در تاریخ؟
رشد هوش مصنوعی معمولاً بهعنوان یک انقلاب دیجیتال دیده میشود، اما پشت این انقلاب، یک نیاز عظیم فیزیکی وجود دارد.
شرکتهای موسوم به «هفت شگفتانگیز فناوری» (Magnificent Seven) در سال جاری نزدیک به ۸۰۰ میلیارد دلار برای توسعه زیرساختهای هوش مصنوعی هزینه خواهند کرد.
بخش بزرگی از این سرمایهگذاری به منابعی مانند:
- مس برای شبکههای انتقال برق
- فلزات کمیاب برای تجهیزات سختافزاری
- انرژی و سوخت برای مراکز داده
- برق مورد نیاز پردازشهای عظیم
اختصاص مییابد.
برآوردها نشان میدهد مصرف انرژی پنج خریدار بزرگ پردازش هوش مصنوعی به حدود ۴ میلیون بشکه معادل نفت در روز میرسد؛ رقمی که از مصرف انرژی بسیاری از کشورهای صنعتی بزرگ بیشتر است.
به بیان دیگر، سرمایهگذاران در حال تأمین مالی یکی از بزرگترین جهشهای تقاضای منابع در تاریخ هستند، اما همزمان تمایل چندانی به سرمایهگذاری در تولید همان منابع ندارند.
عصر واقعی مکانیزاسیون تازه آغاز شده است
دیدگاه سنتی این بود که ابتدا عصر مکانیزاسیون صنعتی آمد و سپس عصر دیجیتال شکل گرفت. اما برخی تحلیلگران معتقدند این ترتیب ممکن است برعکس باشد.
ماشینهای قرن بیستم بیشتر کارهای تکراری و ساختاریافته را خودکار کردند؛ اما محدودیت اصلی همچنان توانایی شناختی انسان بود.
اکنون هوش مصنوعی میتواند این محدودیت را کاهش دهد و زمینه ورود به مرحله جدیدی از مکانیزاسیون را فراهم کند.
اما هر ربات، هر مرکز داده و هر سیستم خودکار به منابع واقعی نیاز دارد:
- مس
- عناصر خاکی کمیاب
- باتری
- انرژی
بنابراین رشد اقتصاد دیجیتال بدون رشد اقتصاد منابع امکانپذیر نیست.
«هفت سخاوتمند» در برابر «هفت شگفتانگیز»
در مقابل غولهای فناوری، گروهی از شرکتهای انرژی قرار دارند که برخی تحلیلگران آنها را Munificent Seven یا «هفت سخاوتمند» مینامند:
- اکسون موبیل
- شورون
- کونوکو فیلیپس
- شل
- توتال انرژی
- BP
- اکوینور
این شرکتها تأمینکننده انرژی مورد نیاز اقتصاد جهانی و زیرساختهای هوش مصنوعی هستند.
اما تفاوت ارزشگذاری میان این دو گروه قابل توجه است.
شرکتهای انرژی حدود ۱۴ تا ۱۵ سنت جریان نقد آزاد به ازای هر دلار ارزش بازار به سهامداران بازمیگردانند؛ در حالی که این رقم برای بسیاری از شرکتهای بزرگ فناوری حدود ۲ سنت است.
با وجود این تفاوت، بازار همچنان حاضر است برای آینده فناوری قیمتهای بسیار بالاتری بپردازد، در حالی که شرکتهای انرژی با تخفیف معامله میشوند.
چرا سرمایه به سمت کالاها حرکت نمیکند؟
یکی از دلایل اصلی، خاطرات بد سرمایهگذاران از دهه ۲۰۱۰ است.
در آن دوره، بسیاری از پروژههای انرژی و فلزات با سرمایهگذاریهای سنگین اما بازدهی ضعیف مواجه شدند و میلیاردها دلار سرمایه از بین رفت.
از سوی دیگر، صندوقهای سرمایهگذاری غیرفعال امروز عمدتاً بر اساس اندازه شرکتها سرمایه تخصیص میدهند، نه بر اساس ارزشگذاری یا نیاز واقعی اقتصاد.
به همین دلیل، سرمایه به سمت بزرگترین شرکتها و روندهای محبوب بازار حرکت میکند؛ حتی اگر بخشهای دیگر بازدهی بالاتری ارائه دهند.
بحران عرضه؛ عاملی که میتواند معادله را تغییر دهد
تجربه تاریخی نشان داده است که سرمایهگذاران معمولاً پس از وقوع بحران به سمت داراییهای واقعی حرکت میکنند، نه صرفاً پس از مشاهده بازدهی.
در دهه ۱۹۷۰، سرمایهگذاری در انرژی پس از کمبود سوخت افزایش یافت.
در دهه ۲۰۰۰ نیز سرمایهها پس از افزایش شدید تقاضای چین و کاهش ذخایر فلزات به سمت مواد معدنی حرکت کردند.
امروز نیز شرایط مشابهی در حال شکلگیری است:
- حاشیه سود بالای انرژی
- کمبود سرمایهگذاری جدید
- افزایش تقاضای ناشی از هوش مصنوعی
- کاهش ظرفیت مازاد تولید
- کاهش ذخایر استراتژیک
همه این عوامل میتوانند زمینه یک شوک عرضه جدید را ایجاد کنند.
“
«دهه جاری تاکنون نشان داده است که داراییهای واقعی برخلاف تصور عمومی، توانستهاند از بسیاری از بخشهای محبوب فناوری عملکرد بهتری داشته باشند. پارادوکس فعلی بازار این است که سرمایهگذاران بزرگترین موج تقاضای منابع در تاریخ را از طریق هوش مصنوعی تأمین مالی میکنند، اما خود منابع مورد نیاز این تحول را کمتر مورد توجه قرار دادهاند. ریسک اصلی آینده نه در کمبود تقاضا، بلکه در محدودیت عرضه قرار دارد. اگر سرمایهگذاری در انرژی، فلزات و زیرساختهای فیزیکی با رشد تقاضا هماهنگ نشود، احتمالاً بازار تنها پس از یک بحران واقعی مجبور به بازنگری در ارزشگذاری داراییهای واقعی خواهد شد.»
بابک شیری





















