
رشد سهام مرتبط با هوش مصنوعی طی ماههای اخیر بار دیگر بحث شکلگیری یک حباب در بازار را داغ کرده است. منتقدان شرایط فعلی را با حباب شرکتهای اینترنتی در اواخر دهه ۱۹۹۰ مقایسه میکنند و معتقدند سرعت رشد ارزش شرکتهای فناوری با واقعیت اقتصادی آنها فاصله گرفته است. با این حال، بررسی ساختار سرمایهگذاری فعلی نشان میدهد میان موج کنونی هوش مصنوعی و حباب اینترنتی تفاوتهای مهمی وجود دارد؛ تفاوتهایی که میتواند به ادامه رشد این صنعت در سالهای آینده کمک کند.
- سرمایهگذاری در هوش مصنوعی امروز بیش از گذشته بر رشد واقعی درآمد، زیرساخت و قراردادهای چندساله استوار است.
- شرکتهایی مانند مایکرون و سندیسک برای بخشی از تولید خود تعهدهای چندساله مشتریان دریافت کردهاند که دید درآمدی آنها را افزایش میدهد.
- شرکتهای بزرگ فناوری همچنان میلیاردها دلار برای توسعه زیرساخت هوش مصنوعی هزینه میکنند و نشانهای از عقبنشینی جدی دیده نمیشود.
- ورود هوش مصنوعی به رباتهای انساننما و خودروهای خودران میتواند موج تقاضای جدیدی را در سالهای آینده ایجاد کند.
چرا مقایسه هوش مصنوعی با حباب اینترنتی کامل نیست؟
شباهت میان دو دوره در نگاه اول قابل توجه است. در اواخر دهه ۱۹۹۰، اینترنت به فناوری تحولآفرینی تبدیل شده بود که توجه سرمایهگذاران را به خود جلب کرد. بسیاری از شرکتها تنها با اضافه کردن پسوند «داتکام» به نام خود با جهش ارزش سهام مواجه میشدند، حتی اگر مدل کسبوکار مشخص یا درآمد قابل اتکایی نداشتند.
امروز نیز نمونههایی از چنین رفتارهایی دیده میشود. برای مثال، شرکت کفش «آلبردز» پس از تغییر مسیر فعالیت خود به حوزه خرید و اجاره تجهیزات هوش مصنوعی، با تغییر نام به «اسمارتبرد» مواجه شد و سهام آن در یک روز تقریباً ۶۰۰ درصد افزایش یافت؛ اما تمام این رشد بعداً از بین رفت.
این نمونه نشان میدهد هیجان سفتهبازانه در بازار هوش مصنوعی وجود دارد، اما نمیتوان رفتار چند شرکت کوچک را به کل صنعت تعمیم داد. تفاوت مهم اینجاست که در بخشهای اصلی زنجیره هوش مصنوعی، شرکتهایی حضور دارند که رشد درآمد و تقاضای واقعی را تجربه میکنند.
مایکرون؛ تقاضایی که فقط روی کاغذ نیست
Micron یکی از نمونههای مهم این تفاوت است. ارزش بازار این شرکت از یک تریلیون دلار عبور کرده و درآمد آن در سهماهه سوم سال مالی ۲۰۲۶ بیش از چهار برابر نسبت به سال گذشته افزایش یافته است اما شاید مهمتر از رشد درآمد، قراردادهایی باشد که مایکرون با مشتریان خود منعقد کرده است. این شرکت از قراردادهای چندسالهای خبر داده که پیشبینیپذیری و پایداری درآمدهای آینده را افزایش میدهند.
سندیسک نیز از دریافت تعهدهای چندساله مشابه، همراه با تضمینهای مالی از سوی مشتریان، خبر داده است.
این اتفاق برای صنعت تراشه اهمیت زیادی دارد. بازار تراشه معمولاً چرخهای است و دورههای رونق شدید میتوانند با افت ناگهانی تقاضا همراه شوند. قراردادهای بلندمدت میتوانند بخشی از این ریسک را کاهش دهند و نشان دهند که تقاضای هوش مصنوعی صرفاً حاصل هیجان کوتاهمدت سرمایهگذاران نیست.
مرحله بعدی؛ ورود هوش مصنوعی به دنیای واقعی
تمرکز فعلی بازار بیشتر روی مدلهای هوش مصنوعی و ابزارهایی مانند چتباتهاست، اما این تنها بخش ابتدایی مسیر محسوب میشود.
هر بار که کاربر از یک سامانه هوش مصنوعی استفاده میکند، حجم قابلتوجهی توان پردازشی مورد نیاز است. همین مسئله تقاضا برای مراکز داده، تراشههای حافظه، تجهیزات شبکه و زیرساختهای محاسباتی را افزایش داده است. اما مرحله بعدی میتواند بسیار گستردهتر باشد: هوش مصنوعی فیزیکی.
رباتهای انساننما و خودروهای خودران دو نمونه مهم این روند هستند. خودروهای خودران در برخی شهرها به تدریج در حال گسترش هستند و شرکت ویمو، زیرمجموعه آلفابت، تاکنون بیش از ۲۰ میلیون سفر را با خودروهای خودران خود انجام داده است. این شرکت همچنین مدعی است خودروهایش بیش از ۱۰ برابر ایمنتر از راننده متوسط انسانی هستند.
در بخش رباتهای انساننما نیز شرکتهایی مانند تسلا روی پروژه اپتیموس کار میکنند. در چین نیز دومین دوره مسابقات جهانی رباتهای انساننما برگزار شده و در یکی از رقابتها، یک ربات توانسته رکورد ۱۰۰ متر دویدن را که پیشتر در اختیار یوسین بولت بود، پشت سر بگذارد.
البته این فناوری هنوز در مراحل ابتدایی قرار دارد و فاصله زیادی تا تولید انبوه و استفاده گسترده وجود دارد. اما اگر این روند طی پنج تا ۱۰ سال آینده به بلوغ برسد، تقاضا برای تراشه، حافظه، مراکز داده و سایر اجزای زیرساخت هوش مصنوعی میتواند وارد مرحلهای کاملاً جدید شود.
فقط غولهای فناوری سرمایهگذاری نمیکنند
یکی از مهمترین استدلالهای مخالفان رونق هوش مصنوعی این است که بخش عمده سرمایهگذاری توسط چند شرکت بزرگ فناوری انجام میشود. بنابراین اگر شرکتهایی مانند مایکروسافت یا آمازون هزینههای سرمایهای خود را کاهش دهند، بخش بزرگی از تقاضای بازار هوش مصنوعی از بین خواهد رفت. اما فعلاً چنین نشانهای دیده نمیشود.
آمازون حتی پیشبینی هزینههای سرمایهای سالانه خود را از ۲۰۰ میلیارد دلار به ۲۲۰ میلیارد دلار افزایش داده و افزایش هزینه حافظه را نیز یکی از دلایل این تصمیم اعلام کرده است.
این نکته اهمیت زیادی دارد. افزایش قیمت تجهیزات و تراشهها باعث نشده آمازون سفارشهای خود را متوقف کند؛ بلکه این شرکت همچنان حاضر است برای توسعه زیرساخت هوش مصنوعی سرمایهگذاری بیشتری انجام دهد.
از سوی دیگر، شرکتهای ارائهدهنده زیرساخت مراکز داده نیز تنها به غولهای فناوری وابسته نیستند. شرکت ایرن تأکید کرده که با توسعهدهندگان بزرگ هوش مصنوعی همکاری دارد و مشتریان این حوزه به تدریج از انحصار شرکتهای بزرگ فناوری خارج میشوند.
هرچه استفاده از هوش مصنوعی برای شرکتهای کوچکتر و نوپا نیز دسترسپذیرتر شود، تقاضا برای توان پردازشی افزایش خواهد یافت و این مسئله میتواند به نفع کل زنجیره تأمین هوش مصنوعی باشد.
“
«به نظر من، مقایسه مستقیم شرایط امروز با حباب داتکام بیشتر از آنکه یک تحلیل بنیادی باشد، حاصل شباهت ظاهری دو دوره است. مسئله مهم این است که امروز برخلاف سالهای پایانی دهه ۱۹۹۰، تقاضای هوش مصنوعی در حال تبدیل شدن به یک هزینه سرمایهای واقعی، درآمد واقعی و زیرساخت اقتصادی واقعی است. البته این موضوع به هیچ وجه به معنای مصون بودن بازار از حباب نیست؛ برعکس، هرچه سرمایه بیشتری وارد این حوزه شود، احتمال شکلگیری ارزشگذاریهای افراطی در بخشهایی از بازار نیز افزایش مییابد. از نگاه من، در چنین شرایطی سؤال اصلی دیگر این نیست که «آیا هوش مصنوعی حباب است؟»؛ بلکه باید پرسید کدام شرکتها واقعاً از این موج درآمد و جریان نقدی پایدار میسازند و کدام شرکتها صرفاً از هیجان بازار استفاده میکنند. همین تفکیک میتواند در سالهای آینده تفاوت میان سرمایهگذاری موفق و گرفتار شدن در بخشهای حبابی بازار را رقم بزند.»
بابک شیری
آیا در بازار هوش مصنوعی حباب وجود دارد؟
پاسخ دقیق این است که در بخشی از بازار، قطعاً نشانههایی از رفتار حبابی وجود دارد؛ اما این موضوع لزوماً به معنای حبابی بودن کل صنعت نیست.
شرکتهایی که صرفاً با تغییر نام یا اضافه کردن هوش مصنوعی به داستان سرمایهگذاری خود با جهش شدید قیمت مواجه میشوند، میتوانند نمونههای کلاسیک رفتار سفتهبازانه باشند. اما در طرف دیگر، شرکتهایی قرار دارند که رشد درآمد آنها با افزایش واقعی تقاضا همراه شده، قراردادهای چندساله دریافت کردهاند و میلیاردها دلار سرمایه برای ساخت زیرساختهای جدید جذب میکنند.
تفاوت اصلی با حباب اینترنتی نیز همینجاست. بسیاری از شرکتهای دوران حباب اینترنتی هنوز مدل درآمدی خود را اثبات نکرده بودند؛ در حالی که بخش مهمی از شرکتهای زنجیره هوش مصنوعی امروز از فروش واقعی، قراردادهای بلندمدت و سرمایهگذاریهای سنگین مشتریان برخوردارند.
البته این به معنای آن نیست که قیمت همه سهام مرتبط با هوش مصنوعی منطقی است. حتی یک صنعت واقعی و سودآور نیز میتواند در مقطعی بیش از ارزش ذاتی خود قیمتگذاری شود.
بنابراین ریسک اصلی شاید نه «پایان هوش مصنوعی»، بلکه فاصله گرفتن قیمت برخی سهام از سرعت واقعی رشد درآمد و سود آنها باشد.
جمعبندی
موج هوش مصنوعی هنوز در مرحلهای قرار دارد که بخش بزرگی از ظرفیت واقعی آن استفاده نشده است. سرمایهگذاریهای چندساله شرکتهای بزرگ، رشد شدید تقاضا برای تراشه و حافظه، توسعه مراکز داده و حرکت تدریجی به سمت خودروهای خودران و رباتهای انساننما نشان میدهد این روند تنها یک موج تبلیغاتی نیست.
با این حال، سرمایهگذاران باید میان رشد صنعت هوش مصنوعی و ارزشگذاری سهام شرکتهای هوش مصنوعی تفاوت قائل شوند. ممکن است صنعت برای یک دهه رشد کند، اما همه سهام این حوزه الزاماً بازدهی مشابهی نداشته باشند.
در ترجمه برخی نفاط این گزارش از هوش مصنوعی کمک گرفته شده است.





















