
- الگوی تاریخی نشان میدهد اوج بازار سهام در ۱۹۲۹ با اوج سهام طلا هشت سال بعد، و اوجهای ۱۹۶۸ و ۲۰۰۰ با اوج فلزات گرانبها حدود ۱۱ سال بعد همراه بوده است.
- نسبت طلا به کل ذخایر بانکهای مرکزی که در بازهٔ ۱۹۶۰ تا ۱۹۹۰ بین ۴۰ تا ۶۵ درصد بود، طبق آخرین گزارشها اکنون تنها ۲۷ درصد است.
- نرخ بهرهٔ پرداختی بر بدهی آمریکا هنوز نسبتاً پایین و در میانگین ۳.۴ درصد است، در حالیکه نسبت بدهی به تولید ناخالص داخلی و پرداختهای بهره هر دو در سطحی افراطی قرار دارند.
- بازار نزولی بلندمدت اوراق قرضه از دوران کووید آغاز شده و روندی مشابه اواخر دههٔ ۱۹۶۰ را دنبال میکند.
طلا پس از ثبت بهترین عملکرد دوسالهٔ چند دههٔ اخیر، وارد فاز اصلاح شدیدی شده؛ اما روند صعودی بلندمدت آن دستنخورده باقی مانده. برای فهم جایگاه فعلی طلا و مسیر پیشِرو، باید به نیروهای ساختاری پشت این روند نگاه کرد.
نخستین و مهمترین ستون، بازار نزولی بلندمدت سهام است که هنوز رخ نداده. تاریخ نشان میدهد بزرگترین رشدهای بلندمدت طلا معمولاً پس از پایان بازارهای صعودی بلندمدت سهام رخ دادهاند: سهام در ۱۹۲۹ اوج گرفت و سهام طلا هشت سال بعد؛ سهام در ۱۹۶۸ اوج گرفت و فلزات گرانبها بیش از ۱۱ سال بعد؛ سهام در ۲۰۰۰ نیز اوج گرفت و فلزات گرانبها تقریباً ۱۱ سال بعد به اوج خود رسیدند. از آنجا که بازار سهام هنوز به اوج بلندمدت خود نرسیده، این تحلیل نتیجه میگیرد که روند صعودی طلا هنوز در مراحل ابتدایی است.
مکمل این ستون، بازار نزولی بلندمدت اوراق قرضه است که از دوران کووید آغاز شده و روندی مشابه میانه تا اواخر دههٔ ۱۹۶۰ را طی میکند. این روند در ابتدا سرمایه را بهسمت سهام سوق میدهد و همزمان از طلا حمایت میکند؛ اما در بلندمدت، ادامهٔ آن به تضعیف سهام میانجامد. این مرحله نقطهٔ عطف کلیدی برای طلا محسوب میشود؛ لحظهای که سرمایه از سهام بهسمت طلا و داراییهای واقعی شتاب میگیرد.

ستون سوم، وخامت وضعیت مالی عمومی آمریکاست. مسئلهٔ اصلی این است که نسبت بدهی به تولید ناخالص داخلی باید کاهش یابد، عمدتاً از مسیر تورم و رشد اقتصادی. مقایسهٔ دورههای تاریخی گویاست: در دههٔ ۱۹۳۰ پرداختهای بهره بالا اما نسبت بدهی پایین بود؛ در اواخر دههٔ ۱۹۴۰ این نسبت بالا رفت و فدرال رزرو در ۱۹۴۲ «کنترل منحنی بازده» را اجرا کرد تا نسبت بدهی پس از ۱۹۴۷ کاهش یابد. امروز شرایط دشوارتر است: نسبت بدهی و پرداختهای بهره هر دو افراطیاند، در حالیکه نرخ بهرهٔ بدهی هنوز در میانگین ۳.۴ درصد قرار دارد؛ به همین دلیل محتملترین واکنش سیاستی، تثبیت بازده در سطوح پایین همراه با تورم و رشد اسمی است.

آخرین ستون، تقاضای بانکهای مرکزی برای طلا است. بین سالهای ۱۹۶۰ تا ۱۹۹۰، سهم طلا از ذخایر بین ۴۰ تا ۶۵ درصد بود و نزدیک اوج ۱۹۸۰ به حدود ۶۵ درصد رسید؛ طبق آخرین گزارشها، این رقم اکنون تنها ۲۷ درصد است. خرید بانکهای مرکزی نقشی مهم در کفسازیهای سالهای ۲۰۱۸ و ۲۰۲۲ داشت و ممکن است همچنان کفی زیر بازار ایجاد کند.

این چهار ستون یکدیگر را تقویت میکنند: بازار نزولی اوراق چشمانداز مالی آمریکا را بدتر میکند و این خود تقاضای بانکهای مرکزی را افزایش میدهد. رویداد اصلی زمانی رقم میخورد که بازار نزولی اوراق به سهام سرایت کند؛ در آن نقطه، چرخش بسیار بزرگتری از سرمایه بهسمت طلا محتمل خواهد بود.
تیم یوتوتایمز این تحلیل را بر اساس گزارش وبسایت investing.com برای مخاطبان فارسیزبان بازنویسی و منتشر کرده است.
✔️ بیشتر بخوانید: تتر ۱۴ تن طلا خرید؛ ذخایرش به ۱۴۶ تن رسید



















