
اظهارات تازه کوین وارش، رئیس فدرال رزرو، بار دیگر توجه سرمایهگذاران را به یک مسئله قدیمی اما مهم بازگردانده است: در دورهای که تورم همچنان بالاست، نگهداری حجم زیادی از سرمایه در ابزارهای نقدشونده لزوماً به معنای حفظ ارزش دارایی نیست. وارش در سخنرانی ۲۸ آگوست در نشست جکسون هول هشدار داد که «ثبات قیمت خودبهخود ایجاد نمیشود و تورم نیز الزاماً به میانگین بلندمدت خود بازنمیگردد». این اظهارنظر در واقع هشداری درباره احتمال ادامه سیاستهای انقباضی فدرال رزرو بود؛ سیاستی که میتواند نرخ بهره را بالاتر نگه دارد و سرمایهگذاران را مجبور کند بار دیگر میان بازده اسمی و حفظ قدرت خرید انتخاب کنند.
- رئیس فدرال رزرو با تأکید بر تداوم فشارهای تورمی، احتمال افزایش بیشتر نرخ بهره را جدیتر کرده است.
حدود ۸ تریلیون دلار در صندوقهای بازار پول آمریکا قرار دارد، اما بازده متوسط آنها با تورم فاصله دارد.
تجربه دهههای گذشته نشان میدهد ماندن طولانیمدت در نقدینگی، حتی در دورههای تورمی، میتواند هزینه فرصت سنگینی ایجاد کند.
پیام اصلی برای سرمایهگذاران روشن است: هدف فقط کسب بازده نیست؛ سرمایه باید بتواند با رشد قیمتها مقابله کند و قدرت خرید خود را حفظ کند.
هشدار وارش به بازارهای مالی
اظهارات کوین وارش در جکسون هول، تصویری متفاوت از مسیر سیاست پولی آمریکا ارائه کرد. او تأکید کرد که کاهش تورم نباید به عنوان یک روند خودکار و تضمینشده در نظر گرفته شود. به بیان دیگر، صرف اینکه تورم در مقطعی کاهش پیدا کند، به این معنا نیست که فشارهای قیمتی برای همیشه از اقتصاد خارج شدهاند.
این دیدگاه در شرایطی مطرح شده که بازارها منتظر تصمیم بعدی فدرال رزرو در ۱۶ سپتامبر هستند و در زمان انتشار گزارش، افزایش نرخ بهره محتملترین سناریو ارزیابی میشد. از زمان سخنرانی وارش، شاخص S&P 500 تقریباً بدون تغییر باقی مانده و سرمایهگذاران در انتظار روشن شدن مسیر سیاست پولی هستند.
برای بازار، اهمیت این پیام در آن است که نرخهای بهره بالا احتمالاً برای مدت بیشتری باقی خواهند ماند. افزایش نرخ بهره از یک سو بازده ابزارهای نقدشونده را اندکی افزایش میدهد، اما از سوی دیگر هزینه تأمین مالی شرکتها را بالا برده و میتواند فشار بیشتری بر داراییهای پرریسک وارد کند.
صندوقهای بازار پول؛ امن اما نه لزوماً سودآور
حدود ۸ تریلیون دلار از سرمایهگذاران آمریکایی در صندوقهای بازار پول قرار دارد. این ابزارها به دلیل نقدشوندگی بالا و نوسان پایین، یکی از نخستین گزینههای سرمایهگذاران در دورههای نااطمینانی هستند اما مشکل زمانی آغاز میشود که بازده این صندوقها از نرخ تورم عقب بماند.
در اواسط آگوست، میانگین بازده سالانه بزرگترین صندوقهای بازار پول نزدیک به ۳.۵ درصد بود؛ در حالی که نرخ تورم بر اساس دادههای فدرال رزرو حدود ۳.۷ درصد گزارش شده است.
این یعنی سرمایهگذار حتی پیش از محاسبه مالیات، قدرت خرید خود را از دست میدهد. از آنجا که درآمد حاصل از صندوقهای بازار پول به عنوان درآمد عادی مشمول مالیات میشود، بازده واقعی پس از مالیات میتواند حتی ضعیفتر نیز باشد.
بنابراین افزایش ۰.۲۵ واحد درصدی نرخ بهره، اگرچه ممکن است بازده صندوقهای بازار پول را کمی افزایش دهد، اما لزوماً مسئله اصلی را حل نمیکند. اگر تورم بالاتر از بازده سرمایه باقی بماند، پول نقد همچنان در حال از دست دادن قدرت خرید است.
تجربه تاریخی چه میگوید؟
برای درک بهتر این مسئله، بررسی عملکرد داراییها در دورههای تورمی گذشته اهمیت زیادی دارد. بر اساس دادههای گردآوریشده توسط آسوات داموداران از دانشگاه نیویورک، شاخص S&P 500 در فاصله سالهای ۱۹۷۰ تا ۱۹۷۹ به طور متوسط سالانه حدود ۵.۹ درصد بازده داشت. در همین دوره، اوراق خزانه سهماهه آمریکا حدود ۶.۳ درصد بازده سالانه ایجاد کردند اما تورم در همان دهه به طور متوسط ۷.۱ درصد در سال بود.
در نتیجه، نه سهام و نه اوراق کوتاهمدت نتوانستند بهطور کامل از قدرت خرید سرمایهگذاران محافظت کنند. با این حال، این دوره نباید به این معنا تعبیر شود که نگهداری نقدینگی در بلندمدت تصمیم مناسبی است. دهه بعد تصویر کاملاً متفاوتی ارائه کرد.
بین سالهای ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۹، بازده سالانه S&P 500 به حدود ۱۷.۳ درصد رسید، در حالی که اوراق خزانه سهماهه حدود ۹ درصد بازده داشتند. نرخ تورم نیز در این دوره به حدود ۵.۵ درصد کاهش یافت.
این تفاوت نشان میدهد خروج از بازار سهام در یک دوره نامناسب میتواند هزینه بسیار سنگینی داشته باشد. سرمایهگذاری که در میانه دهه ۱۹۷۰ به دلیل عملکرد ضعیف سهام، سرمایه خود را به نقدینگی منتقل کرده بود، نهتنها زیان ناشی از تورم را متحمل میشد، بلکه بخش مهمی از رشد بازار در دهه بعد را نیز از دست میداد.
چرا فقط فرار از نقدینگی کافی نیست؟
پیام این دادهها البته به معنای خرید بدون بررسی سهام نیست. افزایش نرخ بهره معمولاً فشار بیشتری بر شرکتهای پرریسک و بهویژه شرکتهای فناوری وارد میکند؛ زیرا هزینه تأمین مالی آنها افزایش مییابد و ارزش جریانهای نقدی آینده با نرخ بالاتری تنزیل میشود.
به همین دلیل، انتخاب دارایی اهمیت زیادی دارد. انتقال سرمایه از صندوقهای بازار پول به هر سهمی نمیتواند راهکار مناسبی برای مقابله با تورم باشد اما از طرف دیگر، نگهداری تمام سرمایه در نقدینگی نیز استراتژی کاملی نیست. سرمایهگذار باید میان امنیت کوتاهمدت و حفظ قدرت خرید بلندمدت تعادل ایجاد کند.
تجربه تاریخی نشان میدهد سهام در دورههای طولانیمدت میتواند ابزار قدرتمندتری برای رشد واقعی سرمایه باشد، هرچند مسیر آن پرنوسان و وابسته به انتخاب صحیح شرکتها و قیمت خرید است.
“
«به نظر میرسد مهمترین نکته این گزارش، نه احتمال افزایش نرخ بهره، بلکه تفاوت میان بازده اسمی و بازده واقعی است. در شرایطی که تورم از بازده بسیاری از ابزارهای کمریسک جلو میزند، نقدینگی دیگر صرفاً یک دارایی امن نیست؛ بلکه در صورت نگهداری بیش از حد، میتواند به ابزار انتقال تدریجی ثروت از سرمایهگذار به تورم تبدیل شود. با این حال، این موضوع به معنای ورود هیجانی به بازار سهام نیست؛ بلکه ضرورت انتخاب داراییهایی را بیشتر میکند که توانایی رشد سود، جریان نقدی و ارزش ذاتی آنها در بلندمدت از نرخ تورم و هزینه سرمایه فراتر رود. از این منظر، نقدینگی باید بهعنوان ذخیره فرصت دیده شود، نه مقصد نهایی سرمایه.»
بابک شیری
نقدینگی میتواند زیان را پنهان کند
یکی از مهمترین نکات این گزارش، تفاوت میان «ثبات اسمی» و «ثبات واقعی» سرمایه است. وقتی ارزش یک حساب نقدی تغییر نمیکند، سرمایهگذار احساس میکند دارایی او امن مانده است. اما اگر قیمت کالاها و خدمات هر سال افزایش پیدا کند، همان مقدار پول در آینده کالا و خدمات کمتری خریداری خواهد کرد.
در چنین شرایطی، زیان در صورت حساب بانکی دیده نمیشود؛ بلکه در قدرت خرید از دسترفته پنهان میشود. این همان خطری است که در دورههای تورمی میتواند برای سرمایهگذاران محافظهکار جدی باشد. نقدینگی برای مدیریت ریسک و استفاده از فرصتهای آینده ضروری است، اما تبدیل شدن آن به یک موقعیت دائمی میتواند به معنای پذیرش یک زیان واقعی و تدریجی باشد.
جمعبندی
هشدار کوین وارش یک پیام مهم برای بازار دارد: سرمایهگذاران نباید تصور کنند تورم صرفاً به دلیل گذشت زمان خودبهخود از بین خواهد رفت. اگر فدرال رزرو برای مهار فشارهای قیمتی ناچار به افزایش نرخ بهره شود، بازده ابزارهای نقدشونده کمی بالاتر خواهد رفت، اما این افزایش الزاماً به معنای حفظ قدرت خرید نیست.
تجربه دهه ۱۹۷۰ نشان داد که حتی بازده حدود ۶ درصدی اوراق خزانه نیز در برابر تورم ۷.۱ درصدی کافی نبود؛ در حالی که دهه ۱۹۸۰ نشان داد بازار سهام پس از یک دوره دشوار میتواند بازدهی بسیار بالاتری ایجاد کند.
بنابراین مسئله اصلی برای سرمایهگذار امروز، انتخاب میان «نقدینگی» و «سهام» به شکل صفر و یک نیست؛ بلکه ساختن پرتفویی است که هم برای فرصتهای احتمالی نقدینگی داشته باشد و هم در برابر فرسایش قدرت خرید مقاومت کند.
در ترجمه برخی نقاط این گزارش از هوش مصنوعی کمک گرفته شده است.
























