
- راس نورمن، مدیرعامل MetalsDaily، معتقد است شباهتهای شرایط فعلی بازار طلا با دهه ۱۹۷۰ قابلتوجه است، اما نباید این دو دوره را بهصورت مکانیکی با یکدیگر مقایسه کرد.
- در دهه ۱۹۷۰، طلا ابتدا با افزایش تورم و قیمت نفت رشد کرد، اما زمانی که بازار تصور کرد سیاستهای پولی توانستهاند تورم را مهار کنند، قیمت طلا از حدود ۲۰۰ دلار به نزدیک ۱۰۰ دلار سقوط کرد.
- با بازگشت تورم و وقوع شوک دوم نفتی در سال ۱۹۷۹، اعتماد بازار به سیاستگذاران از بین رفت و طلا جهشی تاریخی را تجربه کرد و تا ۸۵۰ دلار بالا رفت.
راس نورمن، مدیرعامل MetalsDaily ،عقیده دارد که هرگاه فردی به سراغ یک مقایسه تاریخی میرود، چند شباهت میان گذشته و شرایط کنونی پیدا میکند و در نهایت نتیجه میگیرد که مسیر آینده نیز مشخص شده است، اما باید با احتیاط به این رویکرد نگاه کرد. به گفته او، این پرسش مطرح است که آیا چنین تحلیلهایی از اصول بنیادی آغاز میشوند یا اینکه ابتدا یک دیدگاه شکل گرفته و سپس شواهد تاریخی برای تأیید آن انتخاب میشوند.
نورمن با همین ملاحظه، به بررسی شباهتهای میان شرایط کنونی و دهه ۱۹۷۰ میپردازد و تلاش میکند توضیح دهد این مقایسه چه چیزی میتواند درباره مسیر آینده قیمت طلا نشان دهد. برای سرمایهگذارانی که اکنون از خود میپرسند آیا در موقعیت «خرید اشتباه» قرار گرفتهاند یا نه، این مقایسه تاریخی میتواند تا حدی آرامشبخش باشد.
اگر کسی به دنبال شواهد بیشتری برای این ادعا باشد که شرایط امروز به سال ۱۹۷۵ بازگشته است، نشانههای آشنایی کم نیستند: شلوارهای دمپاگشاد دوباره مد شدهاند، تورم همچنان دردسرساز است، قیمت نفت مشکلات زیادی ایجاد کرده و سرمایهگذاران طلا از این موضوع متعجباند که چرا این فلز گرانبها مانند یک پوشش تورمی عمل نمیکند.
این گزارش توسط Metalsdaily ارائه شده و توسط تیم یوتوتایمز بازنویسی و ترجمه شده است.
با این حال، به گفته او، میان شرایط امروز و آن دوران شباهتهای قابلتوجهی وجود دارد.
نخستین شوک نفتی در اواخر سال ۱۹۷۳ آغاز شد؛ زمانی که تحریم نفتی کشورهای عربی باعث جهش شدید قیمت نفت خام شد. تورم در آمریکا بهسرعت افزایش یافت، اقتصاد جهانی در وضعیت پرتنشی قرار گرفت و نرخ بهره و بازده اوراق خزانهداری آمریکا بالا رفت. بازده اوراق خزانه ۱۰ساله آمریکا که در ابتدای دهه ۱۹۷۰ حدود ۶ درصد بود، در سال ۱۹۷۴ از ۸ درصد عبور کرد.
▶ مشاهده کنید: تحلیل تکنیکال اونس جهانی طلا: از تشکیل الگو بازگشتی تا مقاومت در برابر ریزش؛ طلا آماده حرکت شارپ
با افزایش حدود چهاربرابری قیمت نفت نسبت به سطح پیش از تحریم، طلا در ابتدا رشد کرد؛ اما پس از آن با سقوط شدیدی مواجه شد. نکته مهم این بود که در اواسط دهه ۱۹۷۰، این پرسش جدی مطرح شد که آیا نقش طلا بهعنوان ذخیره ارزش بلندمدت، دارایی امن در شرایط بحرانی و پوشش ریسک تورم از بین رفته است یا خیر؛ وضعیتی که به گفته نورمن، شباهت زیادی به شرایط کنونی دارد.
مجله تایم در ژانویه ۱۹۷۵ در مقالهای با عنوان «هجومِ رخنداده» به واکنش نهچندان چشمگیر سرمایهگذاران اشاره کرد؛ آن هم در شرایطی که آمریکاییها تنها مدت کوتاهی بود که دوباره اجازه مالکیت شمش طلا را پیدا کرده بودند. خزانهداری آمریکا در آن زمان ۲ میلیون اونس طلا را در یک حراج عرضه کرد، اما تنها ۷۵۶ هزار اونس به فروش رسید. بعدها یک بررسی صندوق بینالمللی پول نشان داد که خریدهای سفتهبازانه و سرمایهگذاری طلا از ۵۱۹ تن در سال ۱۹۷۴ به تنها ۱۶۴ تن در سال ۱۹۷۵ کاهش یافته بود؛ موضوعی که این نهاد از آن بهعنوان «تقاضای غیرمنتظره ضعیف» از سوی سرمایهگذاران آمریکایی یاد کرد. قیمت طلا نیز از حدود ۲۰۰ دلار در اواخر سال ۱۹۷۴ به نزدیکی ۱۰۰ دلار در اوت ۱۹۷۶ سقوط کرد.
اما نورمن در ادامه از تاریخ فاصله میگیرد و به نکتهای مهمتر اشاره میکند.
شاید شرایط کنونی اصلاً شبیه سال ۱۹۷۹ نباشد. به اعتقاد او، مقایسه جذابتر میتواند با دوره رکود و آرامش سال ۱۹۷۵ انجام شود؛ زمانی که یک شوک تورمی رخ داده بود، تورم همچنان مشکلساز بود، اما افزایش بازده اوراق قرضه و افزایش اعتماد به سیاستهای اقتصادی، بهطور موقت بر قیمت طلا فشار وارد میکرد.
به گفته نورمن، ریسک اصلی برای معاملهگران نزولی طلا در اتفاقی است که پس از این مرحله رخ میدهد.
قیمت طلا در سالهای ۱۹۷۵ و ۱۹۷۶ سقوط کرد، نه به این دلیل که تورم از بین رفته بود، بلکه به این دلیل که سرمایهگذاران بهتدریج به این نتیجه رسیده بودند که سیاستهای اقتصادی در حال اثرگذاری هستند. تورم در حال کاهش بود، بازده اسمی اوراق همچنان بالا باقی مانده بود و نرخهای بهره واقعی در حال بهبود بودند. اما زمانی که بازار متوجه شد مشکل اقتصادی هنوز حل نشده است، طلا وارد دومین موج بزرگ صعودی خود شد.
قرار گرفتن نفت در مرکز هر دو دوره نیز از نظر نورمن تصادفی نیست. او معتقد است اقتصاد را میتوان تا حد زیادی بهعنوان یک سیستم تبدیل انرژی در نظر گرفت و بر همین اساس، هزینههای انرژی احتمالاً برای مدت طولانی بالا باقی خواهند ماند. از نگاه او، گذار سبز و مالیات بر سود بادآورده (Windfall tax) موجب کاهش انگیزه سرمایهگذاری در عرضه سوختهای متعارف شدهاند و تنشهای ژئوپلیتیکی نیز گلوگاههای مهم انرژی را بیش از گذشته به ابزار فشار تبدیل کردهاند. در چنین شرایطی دیگر نمیتوان روی انرژی ارزان و قابلاعتماد حساب کرد.
✔️ بیشتر بخوانید: طلا برخلاف فدرال رزرو میتازد؛ صعود قیمت تا کجا ادامه دارد؟
تحولات اخیر در خاورمیانه بار دیگر آسیبپذیری اقتصاد جهانی در برابر شوکهای انرژی را آشکار کرده است.
همزمان، تغییرات عمیق در ساختار ژئوپلیتیکی جهان نشان میدهد که دوقطبیتر شدن اقتصاد جهانی میتواند بیش از گذشته در روندهایی مانند دلارزدایی و استفاده ابزاری از هر چیزی که برای طرف مقابل اهمیت دارد، منعکس شود؛ از ارزها و سیستمهای پرداخت گرفته تا تجارت، فناوری، کالاهای اساسی و البته انرژی.
با این حال، از دید نورمن یک بخش مهم از این معادله هنوز نادیده گرفته میشود و همین موضوع میتواند بخش بزرگی از رفتار طلا را توضیح دهد.
طلا بهتنهایی یک دماسنج اقتصادی نیست. میان متغیرهای مختلف، سازوکارهای انتقالی وجود دارد. طلا بهطور قابلتوجهی به ارزش دلار و بازده اوراق خزانهداری آمریکا واکنش نشان میدهد؛ اما نه صرفاً بر اساس سطح فعلی آنها، بلکه بر اساس انتظارات بازار درباره مسیر آینده این متغیرها. بازارها معمولاً پیش از وقوع اتفاقات آینده، خود را با آنها تطبیق میدهند.
در سال ۱۹۷۵، بازار بهتدریج به این باور رسید که نرخهای بهره بالا و رکود اقتصادی سرانجام تورم را مهار خواهند کرد. نوعی خوشبینی شکل گرفته بود که نشان میداد سیاستهای اقتصادی در حال اثرگذاری هستند؛ اما همانطور که بعدها مشخص شد، این خوشبینی زودهنگام بود.
تورم در ادامه بازگشت و دومین شوک نفتی در سال ۱۹۷۹ ضربه نهایی را به این خوشبینی وارد کرد. تغییر اصلی در آن مقطع، تغییر در ذهنیت بازار بود: سرمایهگذاران متوجه شدند که تورم هنوز مهار نشده و سیاستگذاران همچنان از تورم عقب هستند. طلا که در سال ۱۹۷۶ در نزدیکی ۱۰۵ دلار به کف رسیده بود، در نهایت در ژانویه ۱۹۸۰ به ۸۵۰ دلار رسید.
البته نورمن تأکید میکند که قیمت طلا در آن دوره بیش از حد رشد کرد و پس از آن نیز با اصلاح شدیدی مواجه شد؛ هرچند در نهایت در یک محدوده اسمی جدید و بسیار بالاتر، یعنی بیش از دو برابر محدوده قبلی، تثبیت شد. بنابراین، درس دهه ۱۹۷۰ این نیست که میتوان با استفاده از یک ضریب مشخص، قیمت آینده طلا را محاسبه کرد. چنین رویکردی از نظر تحلیلی قابل دفاع نیست.
رابطه میان نفت، تورم و طلا صرفاً این نیست که:
افزایش قیمت نفت، افزایش تورم، افزایش قیمت طلا
بلکه میتواند ابتدا به این شکل باشد:
افزایش قیمت نفت، افزایش انتظارات تورمی، افزایش بازده اوراق خزانهداری، محدود شدن رشد طلا
و سپس، در مرحله بعد، مسیر میتواند تغییر کند:
تداوم تورم، کاهش اعتماد به سیاستهای اقتصادی، افت نرخهای بهره واقعی، افزایش قیمت طلا
از دید نورمن، درس اصلی دهه ۱۹۷۰ این نیست که طلا صرفاً از تورم سود میبرد. بلکه طلا زمانی بیشترین منفعت را میبرد که سیاستگذاران نتوانند یا نخواهند بهموقع از شدت تورم بکاهند.
اگر سال ۱۹۷۵ را نمونهای مشابه شرایط امروز در نظر بگیریم، ضعف فعلی قیمت طلا لزوماً به این معنا نیست که دیدگاه تورمی درباره این فلز اشتباه بوده است. ممکن است این ضعف صرفاً نشان دهد که بازار همچنان باور دارد سیاستهای اقتصادی میتوانند مشکل را حل کنند. حرکت بزرگتر طلا زمانی آغاز خواهد شد که بازار متوجه شود این سیاستها کارایی لازم را ندارند.
نورمن تأکید میکند که نباید قیمت طلا در دهه ۱۹۷۰ و اتفاقات پس از آن را بهصورت مکانیکی به بازار امروز تعمیم داد. چنین کاری نهتنها از نظر تحلیلی محل تردید است، بلکه معمولاً یک عدد جذاب برای تیتر خبری تولید میکند؛ در حالی که آنچه اهمیت دارد، منطق پشت تحلیل است.
در برداشت ساده و البته نهچندان پیچیده نورمن، سرنخ حرکت بزرگ بعدی طلا ممکن است از بازار اوراق قرضه آغاز شود.
بازده بالاتر اوراق میتواند نشانه قدرت اقتصاد و اعتماد به اثربخشی سیاستهای پولی باشد. اما همانطور که سرخ شدن چهره یک فرد میتواند نشانه سلامت فوقالعاده او یا نشانه تب خطرناک باشد، بازده بالای اوراق نیز میتواند دو معنای کاملاً متفاوت داشته باشد.
این افزایش بازده ممکن است ناشی از رشد قدرتمند فعالیت اقتصادی و افزایش اعتماد به آینده باشد. اما در طرف مقابل، میتواند نشاندهنده افزایش نگرانی درباره تورم، پایداری مالی دولت و تمایل سرمایهگذاران به خرید بدهیهای بلندمدت آمریکا بدون دریافت بازده بسیار بالاتر باشد.
به همین دلیل، تشخیص لحظهای که بازده بالای اوراق از نشانه قدرت اقتصادی به نشانه افزایش نگرانیهای بازار تبدیل میشود، میتواند برای آینده قیمت طلا اهمیت بسیار زیادی داشته باشد.
✔️ بیشتر بخوانید: خروج میلیاردها دلار از سهام آمریکا: آیا مقصد بعدی سرمایهگذاران طلا است؟






















