
رکوردهای جدید بازار سهام آمریکا در کنار رشد سریع شرکتهای مرتبط با هوش مصنوعی، نگرانی درباره ارزشگذاری بیش از حد سهام را افزایش داده است. شاخص CAPE که یکی از شناختهشدهترین معیارهای سنجش ارزشگذاری بازار است، نشان میدهد نسبت قیمت به سود تعدیلشده چرخهای شاخص S&P 500 به بالاترین سطح خود از سال ۲۰۰۰ رسیده؛ دورهای که کمی پیش از ترکیدن حباب شرکتهای فناوری بود. با این حال، این وضعیت لزوماً به معنای نزدیک بودن سقوط بازار نیست و برای سرمایهگذار بلندمدت، داشتن یک برنامه منظم و متنوع همچنان اهمیت بیشتری از تلاش برای پیشبینی زمان اصلاح بازار دارد.
- نسبت CAPE شاخص S&P 500 به بالاترین سطح خود از سال ۲۰۰۰ رسیده و نگرانی درباره ارزشگذاری بازار را افزایش داده است.
- S&P 500 از سال ۱۹۲۸ تاکنون به طور میانگین حدود ۱۰٪ بازده سالانه داشته است.
- صندوق VOO طی ۱۰ سال گذشته حدود ۱۵٪ بازده سالانه داشته و نسبت هزینه آن تنها ۰.۰۳٪ بوده است.
- تنوع در سهام متوسط، کوچک و بینالمللی و سرمایهگذاری منظم ماهانه میتواند اثر نوسانات و ریسک ارزشگذاری بالای بازار را کاهش دهد.
ارزشگذاری بالا؛ نشانهای برای احتیاط، نه خروج از بازار
نگرانی سرمایهگذاران قابل درک است. زمانی که بازار پس از یک دوره طولانی رشد به رکوردهای جدید میرسد، این سؤال مطرح میشود که آیا قیمت سهام از توانایی واقعی شرکتها برای ایجاد سود جلو افتاده است یا خیر.

نسبت CAPE در حال حاضر در سطحی قرار دارد که از سال ۲۰۰۰ تاکنون سابقه نداشته است. تجربه سال ۲۰۰۰ نیز باعث شده بسیاری از سرمایهگذاران این شاخص را به عنوان هشداری جدی دنبال کنند. با این حال، یک تفاوت مهم وجود دارد: هیچ شاخصی نمیتواند زمان دقیق سقوط بازار را مشخص کند.
بازار ممکن است برای مدت طولانی در سطوح بالا باقی بماند و شرکتها نیز در همین مدت با رشد سود و درآمد، بخشی از ارزشگذاری بالای خود را توجیه کنند. بنابراین برای سرمایهگذاری که افق زمانی پنج تا ۱۰ ساله دارد، نگرانی درباره حرکت چند ماه آینده نباید الزاماً به توقف سرمایهگذاری منجر شود.
سابقه بلندمدت سهام همچنان قدرتمند است
بازده تاریخی بازار سهام یکی از مهمترین دلایلی است که سرمایهگذاران بلندمدت همچنان به خرید ادامه میدهند. شاخص S&P 500 طی ۹۸ سال گذشته، از سال ۱۹۲۸ تاکنون، به طور میانگین حدود ۱۰ درصد بازده سالانه ایجاد کرده است. این دوره شامل برخی از شدیدترین بحرانهای اقتصادی و مالی تاریخ آمریکا، از جمله رکود بزرگ، نیز بوده است.
البته این آمار به معنای آن نیست که بازار هر سال ۱۰ درصد رشد میکند. مسیر بازار پر از اصلاح، سقوط و دورههای طولانی رکود است. اما نکته اصلی این است که سرمایهگذاری بلندمدت توانسته از این دورههای پرنوسان عبور کند.
برای نمونه، صندوق VOO که شاخص S&P 500 را دنبال میکند، طی ۱۰ سال گذشته حدود ۱۵ درصد بازده سالانه داشته است. داراییهای تحت مدیریت این صندوق حدود ۱.۷ تریلیون دلار است، نسبت هزینه آن فقط ۰.۰۳ درصد و بازده سود تقسیمی آن حدود ۱.۰۵ درصد است.
تمرکز روی شرکتهای بزرگ تنها گزینه نیست
یکی از نگرانیهای فعلی بازار، تمرکز بالای شاخص S&P 500 روی تعداد محدودی از شرکتهای بسیار بزرگ، بهخصوص شرکتهای فناوری و هوش مصنوعی، است.
اما سرمایهگذار مجبور نیست تمام سرمایه خود را در بزرگترین شرکتهای آمریکا قرار دهد. ترکیب شرکتهای بزرگ، متوسط و کوچک آمریکا با سهام بینالمللی میتواند وابستگی سبد سرمایهگذاری به یک بازار یا صنعت خاص را کاهش دهد.
برای نمونه، صندوق VTI بیش از ۳۵۰۰ شرکت آمریکایی را در اختیار دارد و نسبت به S&P 500 پوشش گستردهتری از بازار سهام آمریکا ارائه میکند.
در بخش بینالمللی نیز صندوق IXUS حدود ۴۴۹۴ شرکت از سراسر جهان را پوشش میدهد. این صندوق طی ۱۰ سال گذشته حدود ۹.۴۲ درصد بازده سالانه داشته و بازده یکساله آن به ۲۷.۵۵ درصد رسیده است. چنین تنوعی باعث میشود عملکرد سرمایهگذار تنها به وضعیت چند شرکت بزرگ آمریکایی وابسته نباشد.
“
«به نظر من، مهمترین نکته این مقاله تفکیک میان ریسک ارزشگذاری و ریسک زمانبندی بازار است. CAPE بالا واقعاً نمیتواند نادیده گرفته شود و احتمال بازدهی پایینتر در سالهای آینده را افزایش میدهد، اما تبدیل این هشدار به پیشبینی قطعی سقوط، از نظر تحلیلی قابل دفاع نیست. در شرایط فعلی، به جای خروج کامل از سهام، منطقیتر است سرمایهگذار روی تنوع، افق زمانی بلندمدت، خرید تدریجی و کنترل هزینهها تمرکز کند؛ زیرا مسئله اصلی دیگر این نیست که بازار گران هست یا نه، بلکه این است که چگونه میتوان در بازاری گران، ریسک را مدیریت کرد و همچنان در رشد بلندمدت اقتصاد جهانی مشارکت داشت.»
بابک شیری
سرمایهگذاری ماهانه، مشکل زمانبندی بازار را کاهش میدهد
یکی از سادهترین راهها برای مقابله با نگرانی درباره ارزشگذاری بازار، سرمایهگذاری منظم در فواصل زمانی مشخص است. در این روش، سرمایهگذار به جای اینکه تمام سرمایه خود را در یک نقطه وارد بازار کند، هر ماه یا هر دوره پرداخت حقوق، مبلغ مشخصی را سرمایهگذاری میکند. این استراتژی باعث میشود قیمت خرید در طول زمان میانگینگیری شود.
برای مثال، اگر یک سرمایهگذار هر ماه ۱۰۰ دلار وارد بازار کند و بازار ۱۰ درصد سقوط کند، همان ۱۰۰ دلار در قیمتهای پایینتر سهام بیشتری خریداری خواهد کرد.
در نتیجه، اصلاح بازار برای سرمایهگذاری که همچنان در حال خرید است، فقط یک تهدید نیست؛ بلکه میتواند فرصت خرید داراییهای باکیفیت در قیمتهای پایینتر نیز ایجاد کند.
هدف اصلی چنین رویکردی پیشبینی سقف یا کف بازار نیست. سرمایهگذار تلاش میکند در طول سالها تعداد بیشتری از سهام شرکتهای مولد را در اختیار داشته باشد و از رشد سود شرکتها، پرداخت سود تقسیمی و افزایش ارزش سهام بهره ببرد.
آیا بازار در آستانه سقوط است؟
پاسخ این سؤال مشخص نیست. ارزشگذاری بالای بازار، بهویژه سطح فعلی CAPE، دلیلی منطقی برای احتیاط است. اما از این داده نمیتوان نتیجه گرفت که بازار الزاماً در آستانه یک سقوط بزرگ قرار دارد.
ممکن است اصلاحی در راه باشد؛ حتی افت پنج یا ۱۰ درصدی در بازار سهام اتفاق غیرمعمولی نیست. اما برای سرمایهگذار بلندمدت، چنین نوسانی لزوماً دلیل مناسبی برای خروج کامل از بازار محسوب نمیشود.
مهمتر از پیشبینی حرکت بعدی بازار، ساختن سبدی است که بتواند شرایط مختلف اقتصادی را تحمل کند. ترکیب صندوقهای کمهزینه، سهام شرکتهای بزرگ و کوچک و سرمایهگذاری بینالمللی میتواند ریسک تمرکز را کاهش دهد.
جمعبندی
بازار سهام آمریکا بر اساس برخی معیارهای تاریخی، بهویژه CAPE، گران است و نسبت به سطح سالهای گذشته ریسک ارزشگذاری بیشتری دارد. اما گران بودن بازار با سقوط قریبالوقوع آن یکسان نیست و سابقه ۹۸ ساله S&P 500 با میانگین بازده سالانه حدود ۱۰ درصد نشان میدهد که افق زمانی نقش تعیینکنندهای در نتیجه سرمایهگذاری دارد.
برای سرمایهگذار بلندمدت، راهکار منطقیتر میتواند ادامه سرمایهگذاری منظم، کاهش تمرکز روی چند شرکت بزرگ، استفاده از صندوقهای کمهزینه و افزایش تنوع جغرافیایی باشد. در چنین شرایطی، اصلاحهای احتمالی بازار به جای آنکه الزاماً تهدیدی برای استراتژی سرمایهگذاری باشند، میتوانند فرصتی برای خرید بیشتر در قیمتهای پایینتر ایجاد کنند.
در ترجمه برخی نقاط این گزارش از هوش مصنوعی کمک گرفته شده است.





















