
- گسترش جنگهای مدرن و افزایش هزینهکردهای دفاعی، نگاه تازهای به نقش طلا و نقره در صنایع نظامی ایجاد کرده است.
- با پیچیدهتر شدن موشکها، پهپادها، رادارها و تجهیزات الکترونیکی، تقاضا برای فلزاتی که رسانایی و قابلیت اطمینان بالایی دارند، افزایش مییابد.
- نقره به دلیل بالاترین رسانایی الکتریکی و طلا به دلیل مقاومت بالا در برابر خوردگی، در بخشهای حیاتی این تجهیزات کاربرد دارند.
- در چنین شرایطی، رقابت فزاینده میان صنایع دفاعی، هوش مصنوعی، مراکز داده و خودروهای برقی بر سر مواد اولیه میتواند اهمیت صنعتی طلا و نقره را افزایش دهد و یک محرک ساختاری تازه برای بازار این دو فلز ایجاد کند.
جنگهای مدرن در میدان نبرد انجام میشوند، اما پیروزی در آنها در کارخانه رقم میخورد؛ و طلا و نقره بهخوبی نشان میدهند چرا.
وقتی تاریخنگاران درباره جنگها مینویسند، معمولاً روایت خود را با ارتشها آغاز میکنند.
در این مقاله که بر اساس گزارش منتشرشده در Investing تهیه شده و توسط تیم تحریریه یوتوتایمز ترجمه، بازنویسی و برای مخاطب فارسیزبان تنظیم شده است، نگاهی داریم به نقش طلا و نقره در جنگافزارهای مدرن و اینکه چگونه افزایش هزینههای دفاعی و رقابت صنعتی میتواند بر آینده این دو فلز اثر بگذارد.
نبردها، فرماندهان و تصمیمهای سیاسی بر روایت غالب هستند. نقشهها مملو از فلشهایی میشوند که مسیر پیشروی نیروها را نشان میدهند. شمار تلفات ثبت میشود و پیروزیها و شکستها به نقاطی ثابت در تاریخ تبدیل میشوند.
کارخانهها اما اغلب تنها در حد یک پاورقی باقی میمانند.
با این حال، جنگها همیشه در دو جبهه انجام شدهاند؛ یکبار در میدان نبرد و بار دیگر صدها کیلومتر دورتر، در کارخانههای فولاد، پالایشگاهها، کارگاههای ماشینسازی و معادن. رقابت نخست تعیین میکند چه کسی امروز پیروز میشود؛ رقابت دوم مشخص میکند چه کسی فردا همچنان توان ادامه جنگ را خواهد داشت.
میدان نبرد مصرف میکند؛ صنعت جایگزین میکند
هر درگیری طولانیمدت در نهایت به نقطهای میرسد که این دو نیرو با یکدیگر برخورد میکنند. ذخایر با سرعتی بیشتر از توان تولید کاهش مییابند. زنجیرههای تأمینی که زمانی بیپایان به نظر میرسیدند، شروع به ازهمگسیختگی میکنند. دولتها درمییابند که سرعت حرکت ارتشها در نهایت به همان اندازهای است که صنعت اجازه میدهد.
جنگ جهانی دوم نمونههای بیشماری از این معادله خاموش ارائه کرد، اما یکی از آنها بیش از همه برجسته است.
✔️ بیشتر بخوانید: برای خرید طلا هنوز دیر نشده؛ چرا تحلیلگران به ادامه صعود امیدوارند؟
در سال ۱۹۴۲، مهندسان پروژه منهتن برای ساخت سیمپیچهای الکترومغناطیسی عظیمی که برای جداسازی ایزوتوپهای اورانیوم مورد نیاز بود، درخواست مس کردند. واشنگتن این درخواست را رد کرد. مس از قبل برای کاربردهای دیگری اختصاص یافته بود و به سمت کشتیها، هواپیماها، تجهیزات ارتباطی و مهماتی میرفت که برای جهانی درگیر جنگ تولید میشدند.
خزانهداری آمریکا در عوض نقره پیشنهاد کرد.
حدود ۱۴۶ میلیون اونس نقره از خزانههای دولتی خارج شد، در مجتمع اوک ریج (Oak Ridge) به سیمپیچهای عظیم تبدیل شد و پس از پایان جنگ، بیسروصدا به خزانهها بازگردانده شد. این داستان برای سرمایهگذاران بازار فلزات گرانبها آشنا است و معمولاً بهعنوان نشانهای از اهمیت راهبردی نقره روایت میشود.

اما این ماجرا شایسته برداشت متفاوتی است.
دانشمندان نقره دریافت نکردند چون این فلز از مس بهتر بود؛ بلکه نقره در اختیار آنها قرار گرفت چون مس در جای دیگری به مادهای حیاتی تبدیل شده بود.
جنگها توانایی عجیبی در بازتعریف ارزشها دارند. موادی که در دوران صلح فراوان به نظر میرسند، ناگهان به منابعی تبدیل میشوند که نمیتوان بهسادگی از آنها صرفنظر کرد. برخی مواد نیز نقشهایی را بر عهده میگیرند که هیچکس پیش از آن برایشان پیشبینی نکرده بود.
درس این ماجرا هرگز صرفاً درباره نقره نبود؛ بلکه درباره سیستم صنعتی زیربنای هر درگیری بود و اینکه فشار جنگ چگونه بخشهایی از این سیستم را آشکار میکند که معمولاً تا پیش از شروع اختلال، توجه چندانی به آنها نداریم.
پیروزی در جنگ فقط در میدان نبرد رقم نمیخورد
دانشمندان هرگز نقره نمیخواستند؛ آنها مس میخواستند. نقره به راهحل تبدیل شد، چون مس در جای دیگری ارزش بیشتری پیدا کرده بود. این تصمیم نه بر مبنای شیمی و نه بر اساس کمیابی، بلکه بر اساس ظرفیت تولید اتخاذ شد.
جنگها بهندرت در همان روزهای نخست کمبودها را آشکار میکنند. این کمبودها معمولاً شش ماه بعد خود را نشان میدهند؛ زمانی که کارخانهها شروع به جایگزین کردن تجهیزاتی میکنند که میدانهای نبرد پیشتر مصرف کردهاند.
آغاز یک کارزار نظامی به ارتشی تعلق دارد که بهترین آمادگی را داشته است؛ اما ادامه جنگها نصیب کشوری میشود که بتواند سریعتر از میزان تخریب، تولید کند.
✔️ بیشتر بخوانید: نقره دوباره اوج گرفت؛ توافق آمریکا و ایران چه اثری بر قیمت دارد؟
جنگ جهانی دوم اغلب بهعنوان پیروزی ظرفیت صنعتی به یاد آورده میشود. این موضوع امروز نیز همچنان صادق است، هرچند کارخانهها دیگر همان ماشینآلات گذشته را تولید نمیکنند.
خطوط مونتاژ تغییر کردهاند، اما اصل ماجرا تغییری نکرده است. زرادخانه تغییر کرده است.
برای سه دهه، برنامهریزی دفاعی غرب بر این فرض استوار بود که اکنون بیش از حد خوشبینانه به نظر میرسد: درگیریها کوتاه خواهند بود؛ تسلیحات دقیق نیاز به تولید انبوه را کاهش خواهند داد؛ و موجودی انبارها میتواند محدود باشد، چرا که صنعت هر زمان که لازم باشد توان پاسخگویی خواهد داشت.
جنگ اوکراین این فرض را از بین برده است.
موشکهایی که تولیدشان سالها زمان میبرد، ظرف چند هفته مصرف شدهاند. سامانههای پدافند هوایی به مسئلهای در حوزه محاسبات و اعداد تبدیل شدهاند. هر رهگیری که انجام میشود، سفارش جدیدی ایجاد میکند که زمان تحویل آن بیش از پیش به آینده موکول میشود. دولتهای اروپا و آمریکای شمالی دریافتهاند که ظرفیت کارخانهها را نمیتوان به همان سرعتی که ارتشها گسترش مییابند، افزایش داد.
ایالات متحده نیز متناسب با همین شرایط واکنش نشان داده است. مجلس نمایندگان آمریکا در ژوئیه ۲۰۲۶ قانون مجوز دفاع ملی (National Defense Authorization Act) را تصویب کرد که حدود ۱.۱۵ تریلیون دلار برای سال مالی ۲۰۲۷ اختصاص میدهد. این لایحه هنوز باید مراحل تصویب در سنا و فرآیند مصالحه میان دو مجلس را طی کند تا به قانون تبدیل شود، اما جهتگیری آن کاملاً روشن است: هزینههای دفاعی بار دیگر در حال افزایش است و منابع بیشتری برای خرید تسلیحات، تحقیق و توسعه و همچنین ظرفیت صنعتی مورد نیاز برای حفظ یک زرادخانه بزرگتر پیشنهاد شده است.
این افزایش هزینهها در شرایطی رخ میدهد که بدهی فدرال آمریکا در پایان ژوئن ۲۰۲۶ به حدود ۳۹.۵ تریلیون دلار رسیده بود. چه این هزینهها از طریق استقراض بیشتر تأمین شوند و چه افزایش مالیات، بازسازی ظرفیت نظامی به منابع بیشتری از اقتصادی نیاز خواهد داشت که همین حالا نیز یکی از سنگینترین بارهای بدهی تاریخ خود را تحمل میکند.
این صرفاً تجدید تسلیحات نیست، این روند نوعی بازصنعتیشدن است.
بازسازی این پایه صنعتی ارزان نخواهد بود. همزمان با رقابت دولتها برای دستیابی به ظرفیت تولید، نیروی کار ماهر و قطعات تخصصی، احتمالاً هزینه تولید تسلیحات پیشرفته نیز همگام با افزایش تقاضا رشد خواهد کرد.
بنابراین تجدید تسلیحات نهتنها تقاضا برای تجهیزات نظامی را افزایش میدهد، بلکه تقاضا برای مواد و نهادههای صنعتی مورد نیاز جهت تولید این تجهیزات را نیز بالا میبرد.
بازار هنوز درباره قدرت نظامی بهگونهای صحبت میکند که گویی قدرت یک کشور با تعداد تانکها، هواپیماها و موشکهایی که هماکنون در انبارها قرار دارند، اندازهگیری میشود.
اما دولتها بهطور فزایندهای درک میکنند که موجودی انبارها موقتی است؛ ظرفیت تولید دائمی است.
مواد پنهان در قلب جنگافزارهای مدرن
فولاد همچنان شکل و شمایل سلاحهای مدرن را تعیین میکند. آلومینیوم همچنان ساختار هواپیماها را شکل میدهد و تیتانیوم همچنان در برابر دماهای فوقالعاده بالا مقاومت میکند.
با این حال، هیچیک از این مواد توضیح نمیدهد که چرا بودجههای دفاعی مدرن بهتدریج شباهت بیشتری به بودجههای فناوری پیدا کردهاند.
بخش گرانقیمت ماجرا اکنون در زیر پوسته تجهیزات قرار دارد.
✔️ بیشتر بخوانید: سیگنال مهم برای طلا رسید؛ آیا این بار نوبت فتح سقفهای جدید است؟
یک موشک کروز حامل پردازندهها، سامانههای ناوبری، آنتنها، حسگرها، باتریها و تجهیزات ارتباطی است. یک پهپاد نظامی نیز پردازنده، سامانه ناوبری، ارتباطات رمزگذاریشده، حسگرها و باتری دارد.
به بیان سادهتر، تجهیزات نظامی مدرن بیش از پیش به مجموعهای از تجهیزات الکترونیکی تبدیل شدهاند که درون یک بدنه هوایی قرار گرفتهاند.
سامانههای راداری نیز به ارسال و دریافت سیگنالهای الکتریکی بسیار ضعیف با تقریباً هیچ حاشیهای برای خطا وابسته هستند.
طلا و نقره بهندرت در تیترهای مربوط به قراردادهای دفاعی دیده میشوند، زیرا سهم آنها از وزن یک سلاح بسیار ناچیز است. این فلزات تقریباً هیچ سهمی از وزن تجهیزات ندارند، اما بخش قابلتوجهی از عملکرد آنها را ممکن میکنند.
نقره همچنان رساناترین فلز از نظر الکتریکی است. طلا اندکی رسانایی کمتری نسبت به نقره دارد، اما ویژگی دیگری دارد که شاید برای مهندسان حتی ارزشمندتر باشد: طلا دچار خوردگی نمیشود.
سالها نگهداری در انبار، نوسانات شدید دما و محیطهای عملیاتی سخت، تأثیر چندانی بر فلزی ندارند که در برابر اکسیداسیون مقاومت میکند.
مهندسان بهندرت فلزات گرانبها را به این دلیل انتخاب میکنند که گرانبها هستند.
در قلب موشکها چه میگذرد؟
یک موشک کروز تاماهاوک حدود ۱۰ تا ۱۵ اونس نقره در خود دارد. در مقایسه با سلاحی که بیش از یک تن وزن دارد، این میزان تقریباً ناچیز به نظر میرسد.
اما وزن معیار درستی برای سنجش اهمیت نقره نیست.
ارزش نقره در این است که کجا استفاده میشود، نه اینکه چه مقدار از آن به کار رفته است.
تسلیحات مدرن پیش از آنکه مواد منفجره را جابهجا کنند، اطلاعات را منتقل میکنند. هر پالس راداری، انتقال داده رمزگذاریشده، تصویر حرارتی و اصلاح مسیر هدایت، در ابتدا یک سیگنال الکتریکی است.
اگر سیگنال از بین برود، موشک به چیزی جز یک قطعه فلزی گرانقیمت تبدیل نخواهد شد.
فیزیک نیز فضای بسیار کمی برای مصالحه باقی میگذارد.
نقره همچنان رساناترین فلز شناختهشده از نظر الکتریکی است. در فرکانسهایی که سامانههای راداری، ارتباطی و جنگ الکترونیک استفاده میکنند، جریان الکتریکی تقریباً بهطور کامل در سطح یک رسانا حرکت میکند. مهندسان به این پدیده «اثر پوستی» (Skin Effect) میگویند.
در چنین شرایطی، رسانایی سطحی بسیار ارزشمندتر از مادهای است که در زیر سطح قرار دارد. به همین دلیل، روکش نقره در موجبرها، آنتنها و قطعات فرکانس بالا کاربرد گستردهای دارد.
ویژگی منحصربهفرد این فلزات نه در مقدار مورد نیاز، بلکه در دقت و حساسیت وظیفهای است که انجام میدهند.
یک موشک کروز مدرن هزاران اتصال الکتریکی دارد که حسگرها، پردازندهها، آنتنها و سامانههای کنترلی را به یکدیگر متصل میکنند. بیشتر این اتصالات تنها از لایههای میکروسکوپی فلزات گرانبها استفاده میکنند؛ لایههایی که اغلب با چشم غیرمسلح دیده نمیشوند.
✔️ بیشتر بخوانید: رکورد ۲۱ ماهه خرید طلا توسط چین؛ پکن به تنهایی قیمت جهانی طلا را جابهجا میکند؟
این اتصالات در مجموع مسیرهایی را تشکیل میدهند که هر دستور از طریق آنها منتقل میشود.
سامانههای هدایت بدون دریافت سیگنالهای دقیق نمیتوانند مسیر موشک را اصلاح کنند. رادار نیز اگر تلفات الکتریکی باعث اختلال در پالس بازگشتی شود، قادر نخواهد بود هدف خود را بهدرستی تشخیص دهد.
موفقیت یا شکست مأموریت اغلب مدتها پیش از آنکه مواد منفجره به مقصد برسند، تعیین شده است.
همین اصل بسیار فراتر از یک موشک خاص کاربرد دارد. تجهیزات الکترونیکی نظامی بر پایه قابلیت اطمینان طراحی میشوند، نه جایگزینپذیری.
مهندسان معمولاً نمیپرسند آیا طلا یا نقره گران هستند یا خیر؛ آنها میپرسند آیا ماده دیگری میتواند پس از سالها نگهداری، شتابهای شدید و فشارهای محیطی فوقالعاده، همان عملکرد پایدار را ارائه دهد یا نه.
در سامانههای حیاتی، پاسخ اغلب منفی است.
هزینه شکست نیز نه بر اساس اونس فلز، بلکه بر اساس مأموریتهایی سنجیده میشود که هرگز به هدف خود نمیرسند.
طلا مسئله متفاوتی را حل میکند.
تجهیزات نظامی ممکن است سالها در انبار باقی بمانند، پیش از آنکه حتی یکبار مورد استفاده قرار گیرند. مس اکسید میشود. اکسیداسیون مقاومت الکتریکی را افزایش میدهد و مقاومت بیشتر، سیگنالها را تضعیف میکند.
طلا هیچیک از این مشکلات را ندارد.
ارزش طلا کمتر به رسانایی و بیشتر به دوام و ماندگاری آن مربوط میشود. یک اتصال که امروز ساخته میشود باید پس از سالها لرزش، رطوبت، هوای شور و چرخههای مکرر تغییر دما نیز بدون نقص کار کند.
این اطمینان، ارزشی دارد که پرداخت هزینه بیشتر برای طلا را توجیه میکند.

میزان استفاده از طلا و نقره در موشکها و پهپادهای مدرن
پهپادها در بردهای مدار، قطعات فرکانس رادیویی (RF)، سامانههای مدیریت حرارتی و مجموعههای اپتیکی به نقره متکی هستند. هواپیماهای جنگنده در سامانههای راداری پیشرفته از رساناهای روکششده با نقره استفاده میکنند، در حالی که طلا از اتصالات حیاتی در برابر فرسایش و تخریب محافظت میکند.
ماهوارهها نیز همین فلسفه را دنبال میکنند؛ زیرا پس از ترک سکوی پرتاب، دیگر برنامهای برای تعمیر و نگهداری آنها وجود ندارد و تنها چیزی که اهمیت دارد، قابلیت اطمینان است.
زرادخانه مدرن بیش از پیش به صنعت نیمهرساناها شباهت پیدا میکند.
کارخانهها زمانی میزان تولید خود را با تنها ورق زرهی اندازهگیری میکردند. امروز ظرفیت تولید ویفر، ماشینکاری دقیق، تجهیزات الکترونیکی پیشرفته و مواد تخصصی معیارهای مهمتری هستند.
فولاد همچنان قابل مشاهده است، زیرا پوسته تجهیزات را تشکیل میدهد. اما این تجهیزات الکترونیکی هستند که تعیین میکنند آیا این پوسته در نهایت به مقصد خواهد رسید یا خیر.
زیرساختهای هوش مصنوعی، مراکز داده، خودروهای برقی، تجهیزات پزشکی پیشرفته و تسلیحات مدرن، بیش از پیش برای دسترسی به یک خانواده مشترک از مواد با یکدیگر رقابت میکنند.
آنها بهطور فزایندهای از یک اکوسیستم صنعتی مشترک تغذیه میکنند.
یکی در خدمت تقاضای تجاری است و دیگری در خدمت امنیت ملی؛ اما زنجیرههای تأمین آنها بسیار بیشتر از آنچه اکثر سرمایهگذاران تصور میکنند، با یکدیگر همپوشانی دارند.

نقره هرگز مانند عناصر خاکی کمیاب یا اورانیوم بهعنوان یک فلز راهبردی تلقی نشده است. این فلز در دهها کشور استخراج میشود، ذخایر قابلتوجهی در سطح زمین دارد و به اندازهای در دسترس بوده که دولتها هرگز مجبور نشدهاند استفاده از آن را سهمیهبندی کنند.
سرمایهگذاران اغلب به دنبال یک محرک بزرگ و چشمگیر هستند؛ کمبود، ذخایر دولتی یا هراس ناشی از جنگ.
اما تاریخ به مسیر آرامتری اشاره میکند.
دانشمندان اوک ریج نقره دریافت نکردند چون این فلز غیرقابل جایگزینی بود. آنها نقره دریافت کردند چون مس در جای دیگری به مادهای حیاتی تبدیل شده بود.
فلزی که گلوگاه دیروز را برطرف کرد، صرفاً همان فلزی بود که هنوز در دسترس قرار داشت.
جنگها با نبردهایشان در تاریخ ماندگار میشوند، اما سرنوشت آنها را کارخانههایی تعیین میکنند که هرگز از ساختن دست نکشیدند.
و گاهی اوقات، مهمترین پرسش این نیست که چه تعداد موشک در زرادخانه باقی مانده است؛ بلکه این است که کدام ماده را کارخانه بعدی دیگر نمیتواند بهراحتی در اختیار داشته باشد.
✔️ بیشتر بخوانید: نقره در نقطه سرنوشتساز؛ توافق ایران و آمریکا یا تورم آمریکا؟






















